تشویق، پیش چشم دیگران؛ تنبیه، در خفا!

خرید بک لینک

کودکی های من به دوران "تخته سیاه" بر می گردد. آن موقع ها ما مبصر داشتیم که یکی از وظایف او این بود که تخته را به دو قسمت تقسیم کرده و اسامی خوب ها و بدها را در بخش مربوط به خود بیاورد.

خوب یادم هست که خوب و بد بودن توفیری به حال ما نمی کرد؛ یعنی نه بد بودن از نمره انضباط ما می کاست و نه خوب بودن باعث می شد معلم ما را بیش از بقیه تحویل بگیرد.

با همه این احوال؛ خوب بودن حس خوبی به ما می داد و باعث می شد در روزی که در زمره خوب ها ثبت شده بودیم از خوشحالی سر به آسمان بساییم.

سال ها گذشت و من در دوره ای از زندگی سر از کار "پسماند" در آوردم.

به این مناسبت، در یکی از شهرک ها غرفه ای درست کردم که بعدها "غرفه خوددریافت" نام گرفت.

این غرفه اهالی را قادر می کرد پسماندهای خشک خود را تفکیک کرده و، مثلا، کاغذ را در قسمت مخصوص پلاستیک نریزند.

جهت تشویق اهالی؛ نقشه شهرک را ترسیم کرده و خانه های خوب، که ساکنین آن ها کار تفکیک پسماند می کردند، را با رنگ سبز مشخص کردم. بعد هم نقشه را در روی غرفه، جایی که در معرض دید عموم باشد، نصب کردم.

با وجودی که خوب ها انگشت شمار بودند، وقتی یکی از آن ها نزد من آمد و با قدرشناسی زائدالوصفی گفت که چقدر از اینکه "خانه خوب" دارد خوشحال است، متوجه شدم که چه کار درستی صورت داده ام.

در مورد تنبیه هم خاطره ای دارم که بیان آن خالی از لطف نیست:

بچه ها نبودند و جهت انجام حساب و کتاب، آبدارچی شرکت، که با سواد بود، را به خدمت گرفته بودم.

مدیر بخش که ماجرا را دید مرا برای پاره ای توضیحات به دفتر خود فراخوانی کرد.

در آنجا به من گوشزد "تکرار نشود" را کرد و در توضیح "آبدارچی که ماشین حساب دست بگیرد دیگر چای دم نمی کند" را آورد!

گذر زمان به من نشان داد که چقدر تنبیه در خفا و تشویق جلو دیگران خوب است؛ دومی مشاهده کنندگان و شنوندگان عزیز را به فکر "خوش به حالش!" و گکاش من به جایش بودم!" می اندازد و اولی باعث می شود "سرزنش پیش چشم دیگران سرکوفت زدن است" را به خاطر نیاوریم!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 17:37 توسط محمد ماکویی  | 

دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 13:27

صفحه بندی