می گویند "مبینا" به برکت رانت برخاسته از کسب مدال المپیک خواسته سر از تحصیل در رشته پزشکی در آورد!
در این باره باید گفت درست است که انجام عملیات فراقانونی که به مدد دارا بودن رانت انجام می شوند به مذاق هیچ ایرانی عادی خوش نمی آید، اما باید پذیرفت که این جور کارها در کشور ما زیاد انجام شده و لذا بسیار ممکن است بر زبان یک دختر 19 ساله، که دارای شرایط ویژه ای شده است، هم "برای من نیز استثنا قائل شوید" جاری گردد.
مثلا؛ خوب به یاد دارم در پایان دوران خوش آموزش خدمت از دوستان و همکلاسی هایی که با من در یک گروهان قرار گرفته بودم خواستم در دفترچه یادداشتی که داشتم چیزی را به عنوان یادگاری درج کنند. یکی از آن ها نوشت که "تا می توانیم خوبی کنیم..." و این در حالی بود که او در تمام این مدت در آشپزخانه خدمت می کرد و سهم غذای دوستان خود را به مراتب بیش از جیره غذایی دیگر سربازها بر می گزید!
مشابه این ماجرا، در یک کشور غربی، اتفاق افتاده است:
در یک میهمانی اشرافی مردی به هر یک از میهمانان و مدعوین یک قالب کوچک کره می دهد. یکی از مدعوین از او درخواست کره اضافی کرده و وقتی با عدم موافقت وی روبرو می شود با عصبانیت سمت خویش را یاد آور شده و از "توزیع کننده" می خواهد که از یاد نبرد او چه کسی است!
مسئول توزیع با خونسردی می گوید: "آیا شما می دانید من کیستم؟"
وقتی طرف سر را به علامت "نه" بالا می برد، مرد می گوید: "من مسئول تقسیم عادلانه کره ها هستم!"
حالا که حکایتی از تفاوت "رانت" در ایران و بعضی جاها گفتیم بد نیست سری هم به "قانون" بزنیم:
راننده چرچیل سریع می راند تا آقای نخست وزیر را، در بحبوحه جنگ، به یک جلسه مهم برساند.
در بین راه افسر راهنمایی اتومبیل را متوقف کرده و دست به کار جریمه راننده خاطی می شود.
هر چه راننده می گوید که چه شخصیت مهمی را به مقصد می رساند و شرایط جنگ با زمان صلح فرق دارد، حرف به گوش افسر نمی رود و او قبض جریمه لازم به پرداخت را تحویل راننده می نماید.
به مجرد راه افتادن ماشین، چرچیل با خوشحالی "ما جنگ را می بریم" می گوید!
راننده می گوید: "چرا چنین می گویید؟"
نخست وزیر جواب می دهد: "وقتی کشوری آنقدر قانونمند است که افسر راهنمایی آن در وسط جنگ نخست وزیر مملکت را جریمه می کند، این کشور در جنگ شکست نخواهد خورد"
در زمان و مکانی دورتر نماینده مجلس برای زود رسیدن به مقصد از راه ویژه اتوبوس حرکت کرده و برای راننده اتوبوس و سرنشین های دیگر ماشین ها مزاحمت جدی فراهم می آورد.
وقتی "سرباز وظیفه" آقای نماینده را مورد بازخواست قرار می دهد، سیلی جانانه ای بر گوش او نواخته می شود و معنی "جایگاه قانون گذار با مجری قانون متفاوت است" گوش فلک را کر می کند!
اما، موضوع فقط به رفتارهای فراقانونی هم محدود نمی شود.
می گویند وقتی خبرنگاری از بیل گیتس میزان درآمدش را سوال می کند او جواب می دهد: "الان؟ الان؟ یا آلان؟"
در ایران مسئولین و متصدیان امر در پاسخ سوال "قانون در این باره چه می گوید؟" خبرنگاران باید "الان؟ الان؟ یا الان؟" بگویند!؛ زیرا بسیار محتمل است که قانون دقیقا در هنگام مصاحبه خبرنگار با شخص مسئول تغییر کرده باشد!
لذا؛ اینکه بخواهیم مبینا را به دلیل استفاده از رانت و بی خبری از قانون مقصر بدانیم درست نیست، زیرا علاوه بر اینکه بسیاری از کارفرماها و کارگران از "قانون کار"، که ارتباط آن ها با هم را تعیین می کند، بی اطلاع هستند و بسیاری از زن و شوهرها بی اطلاع از شرایط عقد و وظایفی که در قبل هم دارند زیر یک سقف می روند، خیلی ها نمی دانند آخرین قانونی که مفاد آن را دقیقا به خاطر سپرده اند هنوز ضمانت اجرا دارد و یا از آن تاریخ بارها و بارها دچار تغییر و تحول اساسی گشته است!
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11