دلنبشته های تابناک

خرید بک لینک
"اول ببین!" گفته و مرا به تماشای یک رقص بسیار زیبا و مسحور کننده دعوت کرده بود!بعد هم توضیح داده بود که آدم های توی صحنه واقعی نیستند و هر دو، به همراه حرکات خود، توسط "هوش مصنوعی" پای بر عرصه وجود گذاشته اند!کار "هوش مصنوعی" واقعا دیدنی بود؛ اما اگر شما از قبل می دانستید که آدم های توی رقص واقعی نیستند، تماشای صحنه، همانند قبل، بهتان نمی چسبید!علت این است که محدودیت هایی که آدم ها دارند باعث می شود کار متفاوت برخی از آن ها، نسبت به بقیه، شگفت انگیز جلوه نماید و اگر هر کاری از عهده هر آدمی بر می آمد عملیات محیر العقول هر کسی دیگران را به ادای "بچه هم می تواند این کار را بکند" می کشانید!از نظر من "هوش مصنوعی"، یک جورهایی، مثل عالم خواب می ماند.شما در عالم خواب همه چیز را واقعی می پندارید اما وقتی بیدار می شوید و متوجه می گردید هر چه در خواب دیده اید غیر واقعی بوده است از یاد آوری خاطره، به اندازه زمانی که واقعا در خواب بوده اید، لذت نبرده و محظوظ نمی شوید!( منوط بر اینکه خوب، دیدنی بوده باشد!)حالا به این فکر کنید که هوش مصنوعی آنقدر عالمگیر شود که شما اصلا نتوانید فرق بین واقعیت و مجاز را تشخیص دهید و در هنگام همکلامی با یک نفر مدام با فکر "آدم است یا ربات" سر و کله بزنید!همانطور که بحث کردن با آدمی که می دانید همیشه حق با اوست هیچ لذتی ندارد، ربات به درد درگیری های لفظی خانوادگی و جر و بحث های سیاسی و ورزشی و خیلی کارهای دیگر نمی خورد!به عنوان مثال، در یکی از المپیک های ماضی، اولگا کوربوت، ژیمناست اهل شوروی سابق، حرکتی را به معرض نمایش گذاشت که پس از سال ها آدمی با مشاهده آن سر جایش میخکوب می شود.در این حرکت شما برای یک آن "الان می میرد" را به دل راه داده و در آن دیگر " خدا دلنبشته های تابناک...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 22:15

می گویند "مبینا" به برکت رانت برخاسته از کسب مدال المپیک خواسته سر از تحصیل در رشته پزشکی در آورد!در این باره باید گفت درست است که انجام عملیات فراقانونی که به مدد دارا بودن رانت انجام می شوند به مذاق هیچ ایرانی عادی خوش نمی آید، اما باید پذیرفت که این جور کارها در کشور ما زیاد انجام شده و لذا بسیار ممکن است بر زبان یک دختر 19 ساله، که دارای شرایط ویژه ای شده است، هم "برای من نیز استثنا قائل شوید" جاری گردد.مثلا؛ خوب به یاد دارم در پایان دوران خوش آموزش خدمت از دوستان و همکلاسی هایی که با من در یک گروهان قرار گرفته بودم خواستم در دفترچه یادداشتی که داشتم چیزی را به عنوان یادگاری درج کنند. یکی از آن ها نوشت که "تا می توانیم خوبی کنیم..." و این در حالی بود که او در تمام این مدت در آشپزخانه خدمت می کرد و سهم غذای دوستان خود را به مراتب بیش از جیره غذایی دیگر سربازها بر می گزید!مشابه این ماجرا، در یک کشور غربی، اتفاق افتاده است:در یک میهمانی اشرافی مردی به هر یک از میهمانان و مدعوین یک قالب کوچک کره می دهد. یکی از مدعوین از او درخواست کره اضافی کرده و وقتی با عدم موافقت وی روبرو می شود با عصبانیت سمت خویش را یاد آور شده و از "توزیع کننده" می خواهد که از یاد نبرد او چه کسی است!مسئول توزیع با خونسردی می گوید: "آیا شما می دانید من کیستم؟"وقتی طرف سر را به علامت "نه" بالا می برد، مرد می گوید: "من مسئول تقسیم عادلانه کره ها هستم!"حالا که حکایتی از تفاوت "رانت" در ایران و بعضی جاها گفتیم بد نیست سری هم به "قانون" بزنیم:راننده چرچیل سریع می راند تا آقای نخست وزیر را، در بحبوحه جنگ، به یک جلسه مهم برساند.در بین راه افسر راهنمایی اتومبیل را متوقف کرده و دست به کار جریمه راننده خاطی می ش دلنبشته های تابناک...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 22:15

راننده خود را به در دکان نانوایی رسانیده و با ادای "اتوبوس را جای بدی گذاشته ام" خواست تا بدون رعایت نوبت به خرید نان نائل شود!خنده ام گرفت و فکر کردم ایران از نادر جاهای دنیا است که در آن انجام خلاف اول، متخلفین را متمایل می نماید تا خلاف های بعدی را هم متعاقب آن صورت دهند!جالب این است که صاحب کار و مردم در انتظار هم برای این تمایل متخلف ارزش درست و حسابی قائل شده و با "بفرما" زدن به وی موجب می گردند علاوه بر راه افتادن سریع و راحت کار او، "کار نیکو کردن از پر کردن است!"( که معنی و مفهوم "نیکو" در میان مردم ما، البته بعضی ها، به غلط جا افتاده است!) جای خوبی را در ذهن کسی که کار نادرست صورت داده است برای خود دست و پا نماید! + نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 13:35 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 22:15

خیلی دوست داشتم کشتی فینال حسن یزدانی را مشاهده کنم. جدا از این، همانند بسیاری از هموطنان، مایل بودم ببینم که حسن یزدانی هم طلای المپیک را صید کرده و آن را به خیل افتخارات خود می افزاید.متاسفانه هیچکدام از این دو میسر نشد و بالاجبار به مطالعه خبر نایب قهرمانی دلاور ایرانی در "ورزش 3" بسنده کردم.خبر حکایت از این می داد که حسن یزدانی در شرایط مسابقه قرار داشت و فقط قبل از مسابقه از درد طبیعی!؟ رنج می برد.من، قطعا، پزشک و متخصص نیستم. با این حال خوب می دانم که هیچ دردی طبیعی نیست و هر دردی نشان از وجود مشکلی دارد!در کمال شوربختی؛ ادامه خبر دردناکتر بود: در حالی که در رفتگی کتف، کار یک ورزشکار را به بیمارستان می کشاند؛ کتف حسن یزدانی را در بازی فینال 6-7 بار جا انداختند!سوالی که با مطالعه این خبر ذهن آدمی را درگیر می کند این است که آیا ورزشکاران دیگر کشورها طلا دوست ندارند که با آسیب دیدگی کتف راهی بیمارستان می شوند یا فرو رفتن در فکر "حسن یزدانی باید حتما طلا بگیرد" است که باعث می شود متخصصین امر برای رسیدن به این مهم با سلامت ورزشکار بازی کنند!درست است که ما هیکل بسیاری از کشتی گیران کشورمان را، به حق، پولادین می بینیم؛ اما آیا واقعا باید فکر کنیم آن ها با بیل و کلنگ فرقی ندارند و همانطور که با در آمدن دسته بیل و کلنگ به کمک یک میخ دسته را بارها و بارها سر جایش می اندازیم تا مثل روز اول شود می توانیم 6 -7 بار کتف در آمده کشتی گیر را سر جایش بیندازیم تا نسبت به احیا و نوسازی قهرمان اقدام کرده باشیم؟همه شرکت کنندگان در المپیک روحیه جنگندگی دارند و تمام تلاش خود را می کنند تا با افتخار به سرزمین خود برگردند. با این حال همه آن ها می دانند که المپیک میدان جنگ نیست و افراد نباید بر دلنبشته های تابناک...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 16:36

در فرانسه پزشکی می خواند و کم مانده بود فارغ التحصیل شود. وقتی برای دیدن دوستان و آشنایان و خانواده و فامیل نزدیک و دور به ایران آمد فرصت را غنیمت شمرده و از او کسب اطلاعات نمودم: " برنامه ات بعد از اخذ مدرک پزشکی چیست؟"در پاسخ گفت: "به جمع بندی نرسیده ام؛ در فرانسه می مانم، به ایران بر می گردم و یا به یکی از کشورهای فقیر افریقایی می روم"چشمانم از تعجب گشاد شد و فوری گفتم: " امکانات زندگی در فرانسه اوضاع و احوال خوبی را برایت رقم خواهد زد. ایران هم سرزمین آبا و اجدادی و جایی است که در آن به دنیا آمده ای و مانند هر ایرانی وطن پرستی ممکن است عشق به وطن و آرزوی خدمت به آن تو را به سوی ما بکشاند. با این حال؛ خدمت در کشور فقیر افریقایی را نمی دانم از کجا آورده ای!"دوست پاسخ داد: "من از زاویه دیگری به پزشکی نگاه می کنم. آنچه گفتی کاملا درست است و من در فرانسه اوضاع و احوال مالی و اقتصادی خوبی خواهم داشت. با این حال؛ من در فرانسه چندان به درد بخور نیستم چون هم بهداشت قوی تعداد آدم های نیازمند درمان را کم می کند و هم پزشکان حاذق و خوبی که در نبود من می توانند جایم را بخوبی پر کنند در این کشور به وفور پیدا می شوند. اما طبابت در کشور فقیر افریقایی چیز دیگری است و من می توانم آنجا جان خیلی ها را از مرگ حتمی نجات دهم. به عبارت دیگر و چنانچه بخواهم صادقانه سخن بگویم اگر هدفم از پزشکی "طبابت" باشد و "پول" و "عشق به سرزمین مادری" برایم در اولویت های دیگر باشند، افریقای فقیر جایی خواهد بود که مرا با صدای بلند می طلبد."قطعا دوست من تنها آدمی که چنین عقیده ای را داشت، دیگر ندارد، نیست. همه ما می دانیم که بسیاری پزشکان غربی خود را از امکانات و شرایط خوب زندگی محروم کرده و به سراغ آدم هایی شتا دلنبشته های تابناک...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 15:49

صفحه بندی