مرد به دوستش گفت: "بچه هایت چکاره هستند؟"
دوست جواب داد: "پسر اولم پزشک، دومی مهندس، سومی معلم و چهارمی دزد است!"
مرد با عصبانیت گفت: "آخری دزدی می کند؟ از وجودش خجالت نمی کشی؟ نمی خواهی از خانه بیرونش کنی؟"
دوست پاسخ داد: "نه! از او از همه بچه ها بیشتر راضی هستم، چون سه تای دیگر بیکار هستند و خرج آن ها را هم همین چهارمی در می آورد!"
جالب است که در حالی که "دزدی" مایه خجالت و شرمندگی بسیاری آدم ها نیست، برخی افراد با بیماری خود جوری تا می کنند که انگار کار بدی کرده اند!
پنهان کردن بیماری، در جهت حفظ آبرو، کار بدی است که خیلی از ما ایرانی ها انجام داده و به واسطه این امر سلامت خود را به خطر می اندازیم.
دارنده "دیابت" بیماری خود را پنهان می دارد و وقتی با اصرار میزبان مواجه می گردد، برای اینکه بد نشود، یک دانه شیرینی بزرگ، که دکتر مصرف آن را اکیدا ممنوع کرده است، را نیش جان می نماید!
دارنده بیماری پارکینسون، که لرزش دست دارد، در عوض اینکه رودروایستی را کنار گذاشته و به میهمان "لطفا واسه خودت چای بریز!" بگوید، با دستان لرزان سینی حاوی استکان های داغ چای را حمل کرده و خویشتن را در معرض سوختگی شدید دست و پا و اعضا و جوارح داخلی قرار می دهد!
در این باب، "نمی خواهم دل کسی برایم بسوزد!" حرف ناحساب بسیاری است؛ حرفی که، دیر یا زود، باعث می شود دل دیگران بیشتر برای آدم بسوزد!
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75