مادر، نظر به سن و سالی که دارند، نمی توانند همانند روزگار خوش جوانی برای 10-20 نفر غذا درست کنند.
از آنجا که ایشان به "غذای بیرون" هم اعتقاد ندارند، دور و بر میهمانی های خانوادگی و دوست-آشنایی را قلم گرفته و "نمی توانم مقابله به مثل کنم" می گویند.
هر چه می خواهیم مادر را از خر شیطان پایین بیاوریم و هر چقدر جملاتی همانند "تو به اندازه کافی ملت را خورانده ای!" و "کسی از شما انتظار ندارد" و "فامیل فقط می خواهد روی ماهت را ببیند" را ردیف می کنیم، مرغ مامان یک پا بیشتر ندارد و او "نمی شود که نمی شود که نمی شود" می گوید!
جالب این است که ایشان در دوران جوانی می گفت که من خوب غذا درست می کنم و همسایه خوب رانندگی می کند و من با کمال میل حاضرم به جای او( در واقع برای او) هم غذا بپزم، به شرط اینکه وقتی خرید می رود مرا هم با خود ببرد و دو تایی مایحتاج روزانه یا هفتگی را تهیه کنیم!
مسلم است که پیشنهاد مادر هرگز بر زبان نیامد؛ زیرا ایشان اعتقاد راسخ به "مقابله به مثل" داشتند و مورد مورد اشاره را مقابله به مثل نمی دانستند!
بر خلاف تصور، آدم هایی که مقابله به مثل نمی کنند، خواه به دلیل اینکه شرایطش را ندارند و خواه به سبب اینکه انجام بعضی کارها برایشان بی نهایت سخت و دشوار است، آدم های بدی نیستند و چه بسا آنی که در عمرش از میهمان پذیرایی نکرده همانی باشد که وقتی بیمار بد حال در خانه دارید و می دانید تا آمدن آمبولانس تمام می کند اولین نفری باشد که به مجرد دست گرفتن گوشی تلفن، اسمش خاطر مبارک شما را نوازش می دهد!
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71