زیر آسمان صاف و آفتابی تهران، "ببار ای برف!" حبیب را زیر لب زمزمه کرده و به سوی دکه روزنامه فروشی می رفتم.
راستش را بخواهید؛ مدت ها بود این شعر، آواز، ترانه، موسیقی، ملودی یا هر چیز دیگری اسمش را بگذارید را برای خود و دوستان و آشنایان و اقربا و عقربا نخوانده بودم!
به دکه که رسیدم یک روزنامه اطلاعات خریداری نموده و فوری لای آن را باز کردم تا ببینم ضمیمه اطلاعات در جای همیشگی خود قرار دارد یا نه!
با مشاهده تیتر ضمیمه بی نهایت متعجب شدم. تیتر این بود: "ببار ای برف.....!"
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71