در دوره نوجوانی، در خانواده متوسط به بالا زندگی می کردم و روی این حساب خرید کت و شلوار غیر دامادی از الزامات هر چند وقت یکبار اعضای ذکور خانواده به حساب می آمد.
درست است که اجبار به تن کردن کت و شلوار را اصلا دوست نداشتم، اما اینکه رنگ و شکل و شمایل کت و شلوار را خودم انتخاب می کردم باعث می شد که هنگام فرا رسیدن موعد خرید از خوشحالی در پوست خود نگنجم.
خوب در خاطرم هست که هنگامی که به اتفاق مادر از در "هاکوپیان"، یا یک برند معتبر دیگر، وارد می شدیم مادر مرا رها ساخته و "خودت انتخاب کن!" را به سمع من می رساند.
وقتی در برابر یک کت و شلوار، که احساس خوبی نسبت به آن پیدا کرده بودم، توقف می کردم؛ مادر، بلافاصله، اخطار "این پیر مردیه!" را می داد.
گزینش کت و شلوار دوم مادر را به بیان "رنگش بهت نمیاد!" می کشانید و سومین انتخاب باعث می شد که شنونده " عین اینو خونه داری! فک می کنن همونو پوشیدی!" گردم.
وقتی در انتخاب چهارم مردد می شدم مادر مرا به حضور طلبیده و با نشان دادن یک کت و شلوار "این چطوریه؟" می گفت!
جواب نداده، ادامه صحبت مادر را به گوش جان می سپردم: " اینجور معلوم نمیکنه! پرو کنی خوشت میاد!"
پس از پرو، گل از گل مادر شکفته و او شاد و خرم پیام " این خوب شد! می پسندی! نه!؟" را از دهان مبارک بیرون می کشید!
در پایان کار و هنگام خروج از مغازه مادر خوشحال این می بود که وفق سلیقه خود خرید کرده و من شادمان این می گشتم که مادر را خوشحال کرده ام؛ با این حال فکر کردن به "یک چیزی در این میان غلط است!" خاطرم را بسیار آزرده می ساخت!
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88