آموزش های زمان ما!؟

خرید بک لینک

یکی از کارهای بد نظام آموزشی زمان ما این بود که پدر و مادرها وادار می شدند برای بچه های خود، که شاگرد اول و دوم و سوم شده بودند، جایزه تهیه کنند و مدرسه آن را از طرف خود تقدیم فرزندان ساعی و کوشا و زرنگ خود نماید!

اتفاق بدی که این وسط می افتاد این بود که هدایا، گاه، بی تناسب به لیاقت دانش آموزان نصیب آن ها می شد؛ یعتی شاگرد اول کلاس که در خانواده فقیری به سر می برد هدیه ای به مراتب غیر ارزنده تر از شاگرد سومی می گرفت که از خوب حادثه بابا و مامان مال و منال داری داشت!

با این حال، خوبی این نظام آموزشی و پرورشی! این بود که به بچه ها می آموخت که در جامعه "عدالت" وجود ندارد و آن ها باید از همین سنین کودکی بیاموزند که کاملا طبیعی است، بعدها، نخبه علمی باشند و صادقانه کار کنند و در ازای این امر دریافتی به مراتب کمتر از سفارش شده ای بگیرند که نه از لحاظ علمی چیزی بارش است و نه در ساعات کاری دست به سیاه و سفید می زند!

می گویند پسری بالای پشت بام رفته و از ترس پایین نمی آمد.

پدر پسر سر رسیده و به پسر می گوید که اگر خود را از بالا به پایین پرت کند بابا او را همانند دروازه بان های افسانه ای که هر توپ شلیک شده به دروازه ای را مال خود می کنند در بر گرفته و مانع از اصابت وی به زمین سخت می گردد!

پسر باز هم می ترسد، اما پدر با لحنی صمیمی می گوید: "به پدرت اعتماد نداری؟"

پسر سر تکان داده و خود را از بالا به پایین پرت می کند.

پدر، بر خلاف تصور همگان، خود را کنار کشیده و شاهد برخود پسر با زمین سفت می گردد.

خوشبختانه پسر جان سالم به در می برد و وقتی در بیمارستان پدر را با شیرینی و دسته گل می بیند که به عیادت وی آمده با خشم و تعجب از بابا می پرسد که این چه کاری بود که با فرزند دلبند خود انجام داده است.

پدر خیلی جدی پاسخ می دهد: "این کار را کردم تا بدانی در زندگی نباید به احدالناسی اعتماد کنی!"

انصافا، جای خالی این پدرها در زندگی بسیاری از ما کاملا احساس می شود!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 12:56 توسط محمد ماکویی  | 

دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 21:33

صفحه بندی