در فقدان اصیل زادگی!

خرید بک لینک

کلی برایش کار انجام داده بودیم، اما هر بار که از حق الزحمه صحبت می کردیم ندای "آه در بساط نداریم" را بلند می فرمود.

بالاخره، یکبار که از پیگیری های فراوان ما، جهت مطالبه حق، شاکی شده بود آب پاکی را روی دستانمان ریخت: "وضعیت خراب است و حتی حقوق ماه گذشته کارکنان خودمان را نصف و نیمه داده ایم!"

در جواب چیزی نگفتم و فقط یکی از خاطرات بسیار دور "مادر" در ذهنم زنده گشت:

در زمان بچگی های ما، در شهر ما، بسیاری از ارباب ها در خانه نوکر و کلفت داشتند؛ با این وجود نحوه برخورد همه با نوکر و کلفت ها یکسان نبود.

معمولا، اربابان اصیل زاده در هنگام کشیدن غذا، همان سرو امروزی ها، اول غذای نوکر و کلفت را کنار می گذاشتند و بعد اقدام به توزیع غذا بین اعضای خانواده، که بسیار گسترده تر از امروز بود، می کردند.

با این حال، اربابان تازه به دوران رسیده و نوکیسه و گدازاده حکایت کاملا متفاوتی داشتند: آن ها در ابتدا غذا را بین اعضای خانواده توزیع می کردند و اگر در ته قابلمه یا دیگ چیزی باقی می ماند نصیب نوکر و کلفت بینوا و بیچاره می گشت!

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:57 توسط محمد ماکویی  | 

دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 1:33

صفحه بندی