پدر، شادروان، عادت داشت که به شوخی مرا "مادر سوخته" خطاب کند.
وقتی دوستان بر این فرمایش پدر خرده گرفته و خواستند "همه به بچه ها پدر سوخته می گویند" را آویزه گوش ایشان نمایند، وی با بیان طنز گونه " دیوانه نیستم که به خودم توهین کنم" بیهوده گویان را سر جای واقعی خویش قرار داد.
انصافا؛ من "پدر سوخته" و "مادر سوخته" نبودم؛ با این حال در جامعه امروز ایران، آدم های "مادر سوخته" و "پدر سوخته" کم نداریم.
دختر جوانی در اهواز سر بریده می شود و شوهر نامرد او با سر بریده در شهر جولان می دهد.
قاتل دستگیر می شود، اما چون ولی دم دختر پدر سوخته رضایت می دهد، مقرر می گردد شوهر پدر سوخته با گذراندن 8 سال( حداکثر) از حبس بیرون آمده و مجددا، در صورت تمایل، دست به همسر کشی بزند.
انصافا؛ اگر قرار باشد آن هایی که در مرگ دلخراش دختر جوان نقش داشتند به سزای اعمال خود برسند، پدر و عمویی که باعث و بانی آمدن "مقتوله" از ترکیه به ایران شده و به عبارت عامیانه " گوسفند را به دست گرگ سپردند" جایگاهی ویژه خواهند داشت.
با این حال؛ جالب است که در عوض مجرم دانستن پدر دختر، او را در جای ولی دم نشانیده و از وی سوال "رضایت می دهی؟" پرسیده می شود!
من کاری به این که قانون چه می گوید ندارم و فقط همینقدر می دانم که اگر در هنگام صدور حکم، اولیای دم مقتولین پدر سوخته و مادر سوخته حق دادن رضایت را نداشته باشند چه بسا نقطه بسیاری از احکام جزایی " بخشش. لازم نیست اعدامش کنید." سر جای درست خود نشسته و آن ها را بصورت "بخشش لازم نیست. اعدامش کنید." در بیاورد!
ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139