مدیر بخش وارد اتاق شده و "حاضری؟" را بر زبان آورد.
از آنجا که از روز گذشته می دانستم که، صبح روز بعد، قرار است عازم بابلسر شویم، سری به علامت تایید تکان دادم.
مدیر بخش که خیال خود را بابت انجام ماموریت اداری تخت دیده بود به همکار حاضر در اتاق اشاره کرده و "این راهم با خود می بریم" را بر زبان آورد.
آقای همکار، که از این طرز مورد خطاب قرار گرفتن خوشش نیامده بود، همانند بچه های کوچک لب برچیده و "من نمیام" را به اطلاع تمامی افراد حاضر در اتاق رسانید.
مدیر بخش که اصلا عادت نداشت علم مخالفت زیردستان را برداشته ببیند، نگاه پرسشگری به من انداخت.
برای آنکه اوضاع را آرام نمایم از حال روحی نامساعد همکار و مشکلاتی که در زندگی شخصی دارد گفته و خاطر مدیر بخش را آسوده "درستش می کنم" نمودم.
با رفتن مدیر بخش، با دلخوری هرچه تمامتر سراغ همکار رفته و او را بابت کار زشتش مورد مواخذه قرار دادم.
همکار در جوابم گفت: "میگه اینو هم با خودمون می بریم! انگار گونی سیب زمینی میخواد با خودش ببره!"
ماجرای "سحر قریشی" مرا به یاد داستان پیشین انداخته و این سوال را برایم پیش آورد که چرا در حالی که کارهای زشت بسیاری از بالادستی ها بدون توجه آن ها، که کار زشتی کرده اند، صورت می گیرد، برخی از ایشان را به دردسر انداخته و وادار به جواب پس دادن می کند.
قطعا در داستان قریشی یکی از دلایل اصلی که باعث شده سحر، حساب درست و حسابی پس دهد این بوده که خانم قریشی از روسا و مدیران بلاواسطه و مستقیم پاکبان نبوده است.
درست است که اگر یکی از مدیران شهرداری، پاکبان مربوطه را با لفظ "این" مورد خطاب قرار داده و موضوع رسانه ای می شد هم دیگر مدیران به تاسی از پاس داشتن برانگیخته شدن احساسات عمومی به دلجویی از پاکبان می پرداختند.
با این حال بعید بود در اینصورت هم مدیران و مسئولین رده بالای شهرداری برای هم صنفی خود خط و نشان کشیده و با حمایت از پاکبان، حق شکایت از "بالادستی" را برای خود محفوظ دارند.
در این باب باید گفت که یکی از بدبیاری های سحر قریشی این است که مخالفین بی شمار دارد و این مخالفین اصلا بد نمی بینند که در هنگام فراهم شدن فرصت، کسی که بدون شناختن اربابان هنر سینما سر از عالم فیلم در آورده و فقط به سبب ویژگی های ظاهری به جایی که لیاقتش را نداشته رسیده است را سر جای واقعی خود بنشانند.
از همه این ها گذشته، باید قبول کنیم که در شرایطی که بسیاری از ما روزانه متوجه دعواهای ایرانی و رد و بدل شدن الفاظ رکیک و ناموسی هستیم و خوب می دانیم که کسی پی شنیده هایش را نمی گیرد، شکایت از کسی که "این" را به کار برده است یا بر وجود دل هایی خجسته در شهرداری حکایت می کند و یا بر اینکه در سرزمین ما و در عالم دعوا، سبک و سنگین شدن کفه های ترازوی عدالت بیش از آنکه بر جرم و بزه متشاکی استوار باشد، از میزان رانت شاکی تبعیت می کند دلالت دارد، وگرنه هر انسان منصفی بخوبی متوجه می گردد که "این" به کار رفته توسط خانم قریشی اصلا در اندازه و قد وقواره رفتار پیمانکارانی که سر در مخازن زباله فرو برده و سلامت عموم شهروندان را در معرض خطرات جدی قرار می دهند، نمی تواند "جرم" و "بزه" محسوب گردد.
دلنبشته های تابناک...ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164