هر آنکس که دندان دهد، نان ندهد!

خرید بک لینک

قرنطینه و خانه نشینی اجباری باعث شده که تعداد طلاق در خانواده های ایرانی بسیار بیش از گذشته شود.

برخی از کارشناسان گفته اند که بعضی از زن و شوهرها در ایام قرنطینه تازه به فکر شناخت جنس مخالف افتاده اند و همین امر باعث شده که بعضی از نیمه های پیدا شده مجددا گم شوند.

علیرغم این موضوع باید قبول کرد که یکی از مهمترین دلایلی که جدایی خانواده های ایرانی را رقم می زند مسایل اقتصادی است.

متاسفانه، مسایل اقتصادی که خانواده های ایرانی را درگیر خود می کند با مشکلات مالی بسیاری از خارجی ها فرق دارد، زیرا در حالی که در خیلی از سرزمین ها کارهایی که مردم می کنند و درس هایی که افراد می خوانند و هنرها و ورزش هایی که اشخاص با استفاده از آن ها امرار معاش می کنند از دلایل اصلی اوضاع و احوال مالی خوب یا بد انسان ها به حساب می آید، بیشتر مردم ما خوب می دانند که تصمیمات اتخاذ شده توسط دولتمردان و سیاستمداران کشور نقشی به مراتب پررنگتر از تصمیمات شخصی و خانوادگی و شغلی و تحصیلی آدم های معمولی داشته و موجبات اصلی اینکه عامه مردم سر سفره پر یا خالی بنشینند را فراهم می آورد.

قطعا افراد عادی جامعه به مسئولین و متصدیان رده بالا نمی توانند خرده گرفته و آن ها را مجاب اینکه تصمیمات درست تری اتخاذ کنند نمایند( این خرده گیری ها دست بالا در تاکسی و اتوبوس و مترو و مغازه و چهار دیواری و حریم شخصی افراد اتفاق می افتد!)

با این حال نمی توان با فکر "تقصیر دیگران است" روزگار گذرانیده و ساماندهی به برخی از مسایل و مشکلات مالی و اقتصادی را در دستور کار قرار نداد.

از قدیم الایام پدر و مادرهای ایرانی زندگی مجردی را بد دانسته و به پسر و دختر خود هرگز اجازه اینکه قبل از به خانه بخت رفتن یا درست و حسابی بدبخت شدن، سر از زیر یک سقف دیگر در آوردند را نمی داده اند.

با این حساب است که پسران و دختران ایرانی قبل از آنکه اهل حساب و کتاب شوند، سر از زندگی متاهلی در آورده و پس از مواجهه با مسایل و مشکلات کمر شکن مالی "اینطور نمی شود!" می گویند.

در این باب، اگر شما پای صحبت مهاجرین و خارج رفته ها بنشینید متوجه می شوید که اکثریت قریب به اتفاق آن ها از اینکه به مجرد رسیدن به خارج از کشور مجبور شده اند روی پاهای خود بایستند سخن به میان می آورند.

این امر در حالی رقم می خورد که پسران و دختران ایرانی که تا قبل از ازدواج روی پاهای والدین خود ایستاده اند، وقتی ستون هایی که ایشان را استوار نگاه می داشتند را از دست رفته می بینند توانایی سر پا نگاه داشتن خود را نداشته و احتمال اینکه با زمین خوردگی، مغز خود را داغان شده ببینند را کاملا قریب الوقوع مشاهده می نمایند.

یک زمانی شرم و حیای ایرانی مانع از این می شد که پسر و دختر ایرانی در آستانه ازدواج، تمایل به جنس مخالف را به اطلاع والدین رسانیده و از آن ها بخواهد که شرایط و ترتیبات لازم برای بالا زدن آستین یا باز کردن درب خانه را فراهم آورند.

این روزها این شرم و حیا کلا از بین رفته و تنها شرم و حیای پدر و مادری است که مانع از دادن پاسخ شایسته بصورت " شش ماه مجردی زندگی کن و وقتی توانستی خودت را اداره کنی، اعلام آمادگی کن!" می گردد.

در مورد خانواده های دختر خانم ها هم اوضاع بهتر از این نیست و برای همین کمتر پدر و مادری است که با فهرست کردن خرج های ماهانه و سالانه فرزند، داماد آینده را در برابر سوال اساسی "از عهده اش بر می آیی!؟" قرار دهد.( فعلا کشور ما از لحاظ عرفی به شرایطی که خانم ها عهده دار برخی از مخارج شوند نرسیده است و خانم هایی که درآمد جداگانه دارند هم خوب می دانند که درآمد آن ها به خودشان تعلق دارد و این درآمد همسر است که باید به دو نیمه کاملا غیر مساوی تقسیم شود!)

جدا از مسایل اینچنینی، زن و شوهرها در هنگامی که هشتشان گرو نه است اقدام به فرزند آوری کرده و ضرب المثل " دولا بود نرسید، سه لایش کردیم تا برسد" را تداعی می کنند!

مشکل تنها به این عده محدود نمی شود و حتی آن هایی که بعد از 4 یا 5 سال میل به فرزند آوری پیدا می کنند عموما سراغ بچه کوچک دارهای فک و فامیل هم کفو و هم شان نرفته و جواب سوال "ماهانه و سالانه چقدر خرج بچه تان می کنید؟" را نمی گیرند!

می گویند به مردی گفته می شود: "می توانی دو قرص نان را یک جا بخوری؟"

مرد جواب می دهد: "باید فکر کنم"

او برای فکر کردن به خلوتگاه رفته و با پاسخ "می توانم" بر می گردد.

بار دیگر از او سوال می شود: " می توانی 4 قرص نان را یکجا بخوری؟"

مرد جواب پیشین را داده و با رویه قبلی از عهده خوردن یکجای 4 قرص نان بر می آید.

کار به همین ترتیب پیش می رود و مرد با خوردن یکجای 100 قرص نان، پیروزی در مسابقه را از آن خویش می سازد.

وقتی از او سوال می شود که در خلوتگاه چه فکری می کردی که بالاخره موفق شدی نفر اول شوی، مرد جواب می دهد:

"فکر نمی کردم. تست می کردم که بدانم آیا تعداد نانی که می خواهید بخورم را می توانم بخورم یا نه!"

جالب است که همه ما به لطیفه بالا خندیده ایم و هرگز ندانسته ایم که آنچه واقعا خنده دار است این است که خیلی ها فقط به صرف اعتقاد به "عقد ازدواج در آسمان ها بسته می شود" دست به تشکیل خانواده زده و بسیاری تنها به دلیل اعتقاد راسخ بر " هر آنکس که دندان دهد،نان دهد" بچه دار می شوند.

با این حساب، شاید بهتر باشد که چشم ها را شسته و با جور دیگر دیدن، بیش از شماتت آن هایی که فقط پس از تست، جواب " از عهده اش بر می آیم" را می دهند، کسانی که گز نکرده پاره می کنند را شایسته خرده گیری قلمداد نماییم!

دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 23:18

صفحه بندی