گاهی بر حسب ضرورت "هیچ کس نمی آِید.تو هم نیایی که هیچی" می گفت و گاه بر اساس مصلحت "همه می آیند.اگر نیایی خیلی بد می شود" را قید می کرد.
با این حال، همه ما خوب می دانیم که بیشتر ایرانی ها پایه و اساس زندگی خود را بر روی عرف جامعه و آنچه بیشتری ها می پسندند استوار ساخته و بنابراین عباراتی در مایه های "کدام آدم عاقلی این کار را کرده است که تو می خواهی دومیش باشی" و "همه چطورند؟ تو هم همانطور!"، کمتر از دهانشان می افتد.
لئوتولستوی، نویسنده شهیر و شناخته شده روسیه فعلی و شوروی سابق، با این طرز فکر مشکل اساسی داشته و برای همین عبارت درک کردنی "بدترین جملات این است.همه اینطورند" را به کار برده است.
راستش را بخواهید، امروز که در حال گذر از خط مخصوص عابر پیاده بودم(در واقع ایستاده بودم تا با سبز شدن چراغ حرکت نمایم) به انبوه افرادی که به چراغ قرمز اهمیت نداده و با نگاه چپ، نگارنده را به علت رفتار غیر معمولی مورد مواخذه قرار می دادند برخورد نمودم.
در این مواجهه و مشاهده، وسوسه همرنگی با جماعت و به دور افکندن جامه رسوایی مرا نیز در بر گرفته و به فکر اینکه در عمل چقدر می توان ایده تولستوی را اجرایی نمود انداخت.
همه ما تولستوی را به عنوان نویسنده ای که دست به قلم عالی دارد می شناسیم.
متاسفانه، این نوع نگاه و نگرش موجب می شود که قدر تولستوی کمتر از اندازه واقعی دانسته شود، چرا که تولستوی نویسنده ای اخلاق گرا است که گاه در کتاب هایش علم مخالفت با جنگ را بر می دارد(جنگ و صلح) و گاه در نوشته هایش زن شوهر دار خیانت پیشه را با بیرحمی هر چه تمامتر به زیر چرخ های سنگین قطار می اندازد(آنا کارنینا)
حکایت هایی که از زندگی تولستوی می شود نیز واقعا ارزش شنیدن دارد.به عنوان مثال نقل است که تولستوی بی آنکه مایل باشد به خانمی تنه زده و با رنجش او، بد و بیراه های درست و حسابی وی را به جان می خرد.متعاقب این واقعه، تولستوی در کمال ادب "تولستوی هستم" را بر زبان می آورد.بانوی تنه خورده شرمنده شده و "چرا از اول خودتان را معرفی نکردید؟" را قید می کند.تولستوی در پاسخ "شما آنقدر مشغول معرفی خود بودید که به من فرصت معرفی ندادید!" را عنوان می دارد.
با این حساب، قطعا این نوع نگرش تولستوی بوده که با چربیدن و فائق آمدن بر قابلیت های نگارشی وی، که اصلا نمی توانند نادیده گرفتنی باشند، خالق رستاخیز را نویسنده ای جهانی ساخته است.
در این باب، داستان آموزنده "عبدالملک اصمعی"، که بخش هایی از آن در زیر می آید، می تواند بخوبی هر چه تمامتر اهمیت نگرش آدمی را روشن نماید:
-عبدالملک اصمعی تویی؟
-آری
-چه می کنی؟
-حکایت می نویسم.
-ای عبدالملک! حکایت نویس مباش.چندان باش که از تو حکایت کنند.
در پایان بد نیست به این نکته نیز اشاره نمایم که زمانی که بابت یکی از نوشته هایم در سایت فرارو "دست به قلم خوبی داری" را دشت کردم خوشحال شدم، اما به واقع وقتی قند را در دل خود آّب شده یافتم که خواننده عزیزی ضمن انتقاد از نوع نگارش من "زاویه نگاه نویسنده جای تقدیر دارد" را راهی کی برد نمود.
دلنبشته های تابناک...ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165