لطفتان زیاد مباد؟!

خرید بک لینک

تازه شروع به کار کرده بودم و ازسلسله مراتب اداری انجام کار اطلاع درست و حسابی نداشتم.به این مناسبت راس ساعت 12 روز آغازین کاری نزد نگهبان رفته و از ایشان جهت خروج از محیط کار به قصد خریدن نان داغ، که قرار بود به اتفاق سایر همکاران و هنگام صرف ناهار میل گردد، رخصت طلبیدم.

نگهبان با احترام و ادب هر چه تمامتر "خواهش می کنم" گفته و با راهنمایی من به سوی درب خروج، مراتب سپاس و قدردانی مرا از آن خود نمود.

یک ماهی بدین منوال سپری شد تا اینکه در هنگام دریافت اولین دریافتی بخوبی متوجه شدم که به ازای تمام ساعاتی که با اجازه، غیبت یا عدم حضور در محل کار را اطلاع رسانی کرده بودم، مقداری قابل ملاحظه از حقوقم کسر شده است.در واقع فقط آن موقع بود که دانستم نگهبانی که تمامی لطف و محبت خود را نصیب نگارنده کرده بود انصافا انسان وظیفه شناسی نیز بود و فراموش نکرده بود به بالادستی ها اسم و فامیل کسی که روزی نیم ساعت از محل کار "جیم" می شد را اطلاع دهد.

قدیمی ها "تنها محکمه ای که نیاز به قاضی ندارد وجدان است" را زیاد به کار می بردند، اما جدیدی ها بیشتر بر باور "وجدان مانع ارتکاب خطا و گناه نمی شود و تنها کاری که می کند این است که لذت گناه ارتکابی را کوفت آدم می کند" می باشند.

از این ها گذشته بسیاری از افراد اعتقاد راسخ به "هرگز آدمی که خطا و گناه شما را به رویتان نمی آورد را ارزشمند نشمارید، زیرا او نه شما را می بخشد و نه اجازه می دهد که خودتان خودتان را ببخشید" دارند.

نکته جالب توجه این است که در مورد ما ایرانی ها اتفاق جدیدی نیز روی داده است و آن این است که بسیاری از افرادی که خطاها و اشتباهات دیگران را به رویشان نمی آورند، هرگز این کار را جهت تداوم لطف صورت نداده و این رویه را بیشتر به جهت بهره مندی شخصی در مواقع ضروری و مغتنم مورد استفاده قرار می دهند.

در این باب یادآوری یک خاطره می تواند ضمن فراهم ساختن انبساط خاطر خوانندگان گرامی، چگونگی انجام کار بسیاری از ما ایرانی ها را خاطرنشان سازد:

عادت فراوان داشت که هنگام ورود به دستشویی دستی هم به سر و رویش بکشد.متاسفانه این دست کشیدن زیادتر از حد معمول به طول انجامیده و صدای آن هایی که پشت درب دستشویی منتظر می ماندند را حسابی در می آورد.

موضوع به اطلاع مدیر عامل محترم رسید.جناب مدیر عامل اوایل موضوع را چندان "مهم" تلقی نکرد و در میانه نیز وقعی به آن ننهاد.در اواخر کار نیز مدیر عامل چیزی به فرد خاطی نگفت و لذا "قرق کننده سرویس بهداشتی" تنها هنگامی که برگه اخراج را در کف دست خود مشاهده کرد دانست که کارش هرگز خالی از خطا و اشتباه نبوده است.

از آنجا که دود "خطا کار" چشمان همه همکاران را آزرده بود، همگی از اخراج او خوشحال شده و ضمن "دست مریزاد" گفتن به آقای ریسس، "حقش بود" را بدرقه راهش ساختند.

با این حال نگارنده به دو دلیل اساسی اخراج خاطی را منصفانه ندانسته و در برابر آن موضعی متفاوت از دیگران اختیار کرد.

اولین موضوع این بود که در هیچ جای مقررات و قوانین شرکت میزان استفاده روزانه از سرویس بهداشتی درج نشده بود و کمتر کسی قادر بود به سوال "تا چند بار در روز و روزی چند دقیقه امکان استفاده از دستشویی وجود دارد؟" جواب درست و حسابی و درخور توجه بدهد.

دومین موضوع به لطفی که مستدام بود بر می گشت، زیرا اگر رییس واقعا بر این گمان بود که کار خاطی اشتباه است، شایسته تر این بود که پس از نخستین اشتباه او را به حضور طلبیده و "دیگر تکرار نشود" را بر زبان بیاورد.درست است که اینکه این "مهم" صورت نگرفت و در نهایت خود را به بدترین شکل ممکن نشان داد می توانست بصورت "دیگر خسته شده بود" توجیه شود، اما تجربه سایر همکاران کاملا نشان داد که اتفاقا مدیر عامل محترم از اینکه همکاران خرده اشکالاتی داشتند که خللی جدی در انجام وظیفه خود و دیگران ایجاد نمی نمود، اما اسباب نارضایتی همکاران را، کم یا زیاد، فراهم می کرد، اصلا و ابدا بدش نمی آمد!

به عبارت ساده و خودمانی "اخراج ها" معمولا به سببی دیگر، که هرگز رو نمی شد، دست و پای پرسنل را می بوسید؛ هر چند ماندگان با ماندن بر گمان "رییس هوایشان را دارد" نسبت به تعدیلات صورت گرفته نهایت رغبت و رضا و روی خوش خود را نشان می دادند.

با این حساب است که شاید باید خیلی از ما دیدگاه های خود را نسبت به الطاف مستدام تغییر داده و در مواقع ضروری در آرزوی "لطفتان کم شود!" به سر ببریم!

دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:10

صفحه بندی