
کاردانی می خواندیم و خیلی دوست داشتیم سر از مقاطع بالاتر تحصیلی در بیاوریم.در این باب یکی از دوستان توضیح داد که این دوست داشتن به خاطر این است که بتوانیم هر کس را که بخواهیم به زنی بگیریم و روزگار خوشی را برای هر دو طرف ماجرا رقم بزنیم.
قبل از این ماجرا هم دیده بودم که بسیاری از دوستان فقط به قصد داشتن یک ازدواج خوب سر از رشته پزشکی در آورده و "هیچ کس به خواستگار دکتر نه نمی گوید" را دلیل قابل قبول برای اینکه در آستانه کنکور سر خود را جز در کتب درسی فرو نبرند محسوب می کنند.
قطعا خوبی تحصیلات عالیه تنها به پیدا کردن مورد مناسب ازدواج خلاصه نمی شود و دارندگان تحصیلات عالیه با کسب درآمد خوب، پرستیژ بالای اجتماعی و انجام کارهایی که به حال مردم جامعه مفیدتر است می توانند بهترین اهدا کنندگان "ارمغان بهزیستی" برای آن هایی که از خدماتشان بهره می برند باشند.
متاسفانه تمام خوبی های بیان شده تنها یک طرف ماجرا است و معمولا آدم ها فقط وقتی که دارای تحصیلات عالیه شدند به سوی دیگر ماجرا، که خیلی هم خوب نیست، متمایل می گردند.
اگر بخواهیم ماجرا را از دید کسی که می خواهد مورد مناسب ازدواج پیدا کند نگاه کنیم باید بپذیریم که درست است که او با داشتن تحصیلات عالیه می تواند انتخاب های بیشتر و بهتری داشته باشد، اما چون او دیگر آدم دیروزی نیست دارای محدودیت انتخاب شده و قادر نخواهد بود با همان نگاه "از سرم هم زیاد است" دست به انتخاب بزند.
به زبان دیگر هنگامی که فرد دیپلمه جهت خواستگاری به سراغ دختر دیپلمه می رود و دختر، خواستگار را به دلیل تحصیلات پایین رد می کند به احتمال فراوان این ازدواج به مدت 4 سال به تاخیر نخواهد افتاد زیرا این بار پسرلیسانسه دختر مورد نظر را نخواهد پسندید و سعی خواهد کرد مورد مناسب ازدواج خود را از میان لیسانسه ها برگزیند.
اتفاق یاد شده در کشور ما کم پیش نیامده است و بسیاری از تحصیلکرده های دختر و پسر که جهت یک ازدواج خوب گام در راه تحصیلات عالیه گذاشته اند در خلوت خود به نتیجه اگر دانشگاه نمی رفتم الان زن و بچه یا مرد و بچه داشتم رسیده اند.
مورد، قطعا فقط به ازدواج خلاصه نمی شود و بسیاری از آن هایی که "درس می خوانم تا هر کاری دوست داشتم انجام دهم" می گویند فکرش را هم نمی کنند که درست است دارنده مدرک دکتری می تواند در عوض دکتر، فوق لیسانس، لیسانس، فوق دیپلم، دیپلم، سیکل و بی سواد انجام وظیفه نماید اما همه این افکار فقط تا زمانی که فرد دارای تحصیلات عالیه نیست در سر و کله آدم می درخشد و او به مجرد گرفتن مدرک دکتری فقط دنبال کاری که با زحمات کشیده شده جور در بیاید خواهد گشت.
پرستیژ خوب اجتماعی چیز دیگری است که موجبات سر در آوردن از مقاطع بالای تحصیلی می گردد، اما اگر روزگار لامروت آدمی را در جای خود قرار ندهد فرد بیشتر ترجیح می دهد به یاد نیاورد که قرار بوده در کجا باشد.به عبارت دیگر کسی که با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی در یک نانوایی کار می کند هرگز از شنیدن "مهندس دو تا خشخاشی به من بده" خوشحال نخواهد شد، زیرا از میان تمام نگاهها، نگاه "بنده خدا کلی درست خوانده تا در نانوایی کار کند" را آزارنده تر از مابقی خواهد یافت.
کوتاه سخن اینکه تحصیلات عالیه به همان اندازه که دست آدمی را برای خوب زندگی کردن باز می گذارد، دارای این قابلیت نیز هست که دست وی را از داشتن یک زندگی خوب و شایسته که لیاقتش را دارد کوتاه نماید.
متاسفانه، در این باب آنچه در عمل اتفاق می افتد این است که آدم های فاقد تحصیلات عالیه تنها خوبی های این تحصیلات را دیده و در دل یا سر زبان "کاش جای تحصیلکرده ها بودم" می گویند، اما دارندگان این تحصیلات به "اگر عقل حالا را داشتم دانشگاه نمی رفتم" ایمان و اعتقاد راسخ دارند.
با این حساب، نگارنده کمال تاسف را دارد که چرا در عوض جدی گرفتن سخن دوستی که ذکر خیر آن در پاراگراف اول آمد، فرازهایی ارزشمند از کتاب "آنا کارنینا" را جدی نگرفته است:
"همه ما بدبخت خلق شده ایم"
"کاملا درست است، اما خدا این قدرت را به ما داده که از آن بدبختی که دوست نداریم فاصله گرفته و آن بدبختی که دوست داریم انتخاب نماییم!"
منتشر شده در روزنامه آفتاب یزد
دلنبشته های تابناک...ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187