چارلی چاپلین یک نابغه تمام عیار است و برای همین همه سینمایی ها و غیر سینمایی ها خوب می دانند که اگر در باره وی "کار خاصی هم نمی کرد" بگویند تنها به کوچک سازی خویش اقدام کرده اند.
با این حال چارلی یک ویژگی منحصر به فرد اخلاقی کمتر شناخته شده هم دارد:اوبیش از حد قابل تصور متواضع و مردم دار است.
نقل است که روزی اینشتن به چارلی می گوید:"من به تو حسودی می کنم زیرا همه مردم دنیا از حرف های تو سر در می آورند و به این مناسبت تو را می شناسند.
چارلی در جواب پاسخ می دهد:"من بیشتر به تو حسودی می کنم زیرا با وجودی که هیچکس حرف تو را نمی فهمد, همه مردم دنیا تو را خوب می شناسند."
در تواضع چاپلین همین بس که وی صادقانه اعتراف می کند که آن حرکات ابداعی که از خنده دل و روده برای بیننده تلویزیونی باقی نمی گذارد از ایده ای بکر و خلق الساعه نشات نگرفته و کار خود چارلی نبوده است:
"در همسایگی ما مردی زندگی می کرد که به طور عجیبی راه می رفت.یک بار که ادای راه رفتن او را در آوردم مادر دعوایم کرد و گفت خوب نیست آدم راه رفتن دیگران را مسخره کند.
با این حال وقتی او فوری به اتاق دیگر رفت و شلیک قهقهه را سر داد متوجه شدم که راهی که با آن بتوان دیگران را حسابی خنداند یافته ام."
امروزه بسیاری از انسان های موفق در زمره کسانی هستند که خوب می دانند از زبان بدن خود چه استفاده ای باید به عمل آورند.به عنوان نمونه گفته شده که اگر آدم شجاعی نیستید می توانید ادای پسر شجاع را در بیاورید زیرا هیچکس تفاوت شجاعت واقعی و شجاعت کاذب و ساختگی را نخواهد فهمید.
به این ترتیب چارلی چاپلین که بدون ادای کلمه ای حرف حساب می زد و همه را بخوبی متوجه منظور خویش می نمود(نمی دانم چرا ناخودآگاه یاد رجل سیاسی افتادم) را به واقع باید از پیشروان بلامنازع استفاده از زبان بدن به حساب آورد.
با این حال این پیشرو که حرف هایش هیچوقت رنگ کهنگی به خود نگرفت نه تنها هرگز بر خاص بودن خود تاکید نورزید , بلکه اذعان نمود که چون در مقطع درست تاریخی و در مکانی به جا قرار داده شده است هم اینک هم "چارلی دوست داشتنی ما" شمرده می شود.
عبارت زیر که از چارلی چاپلین نقل شده است می رساند که او هم به "ژن خوب" معتقد بوده اما به جد بر این باور که "ژن خوب را همه دارند فقط بعضی ها خبر ندارند" می باشد:
"در دنیای به این بزرگی برای همه به اندازه کافی جا هست به شرط آنکه هر کس جای واقعی خود را پیدا کند"
دلنبشته های تابناک...