
خط عابر پیاده را سر پیچ کشیده بودند و مانده بودم که با رعایت مقررات جان خود را در معرض خطر قرار دهم یا با کمی آنطرف تر رفتن,از خط کشی عابر پیاده رد نشده و شانس بقای خویش را افزایش دهم.
توی این فکر بودم که ناخودآگاه یاد و خاطره فیلمی که مدت ها پیش مشاهده کرده بودم برایم زنده شد:
از صبح روز بعد راننده می توانست نفس راحتی بکشد زیرا 15 سال بی خلاف راندن وی به اتمام رسیده و او با دریافت مدرکی معتبر می توانست درآمد بیشتری کسب کرده و سر و سامانی به زندگی خود و اهل و عیال بدهد.
متاسفانه او بخوبی نمی دانست که خیالش کاملا باطل است و شب پیش رو شب دیگری خواهد بود.
آن شب یک مسافر بدحال به پست راننده خورد(در ایران معمولا به تور راننده خورد می گویند) و بیم آن می رفت که اگر بیمار هر چه سریعتر به بیمارستان رسانیده نشود جان به جان آفرین تسلیم نماید.
این ماجرا راننده را به قرارگیری در دو راهی عجیبی سوق داد:از طرفی او مجبور بود برای زود رساندن مسافر پیه خلاف رانندگی را به تن بمالد و از سوی دیگر واقعا حیف بود که طی یک شب زحمات 14 سال و 11 ماه و 29 روز خود را بر باد رفته ببیند.
عاقبت راننده طی کلنجارهایی که با خود می رفت و فیلم بخوبی از پس ساخته و پرداخته کردن آن ها بر آمده بود به این نتیجه رسید که در تمامی سال ها فقط به این دلیل خوب رانده که جسم و روح قانون با هم سازگار بوده اند و حتی برای یک شب نخواسته اند با ناسازگاری با یکدیگر دمار از روزگار راننده در بیاورند.
به این ترتیب بود که راننده با بی خیال مدرک معتبر گشتن مسافر را صحیح و سالم تحویل بیمارستان داده و برای یک عمر خود را از پشیمانی بعدی که "کاش تندتر رانده بودم" رهانید.
با این حال برای ما ایرانی ها اصلا راحت نیست که با بی خیال شدن فرهنگی که از کودکی با آن خو گرفته ایم , در هنگام مواجهه با قوانینی که روح و جسمشان با بکدیگر در تناقض آشکار است , به روح قانون احترام گذاشته و پذیرای ضرر و زیان مادی گردیم!!!؟
منتشر شده در روزنامه آفتاب یزد
دلنبشته های تابناک...