
1-دختر بچه با کمال ادب "چای میل دارید؟" را بر زبان آورد و میهمان مودبانه "خیلی ممنون مرسی" را گفت.
دختر بچه در حالی که نمی دانست چه باید بکند و به این مناسبت بغض راه گلویش را بسته بود با صدایی لرزان گفت:"مرسی بله یا مرسی نه!"
قطعا چنین مکالمه ای ما بین ما ایرانی ها جریان می یابد زیرا اگر طرف میزبان خارجی باشد چای را نوش جان کرده و "برای خودت بریز" می گوید.
از طرف دیگر یک میهمان خارجی با بیان "مرسی می خورم" یا "ممنون.میل ندارم" خیال میزبان را تخت اینکه چه باید بکند خواهد نمود.
2-برادر بزرگتر سیب بزرگ را خودش برداشت و سیب کوچکتر را به برادر کوچکتر داد.برادر کوچکتر اعتراض کرده و گفت:"کار درستی نیست که سیب بزرگتر را خودت برداری و سیب کوچکتر را به من بدهی"
برادر بزرگتر گفت:"تو اگر جای من بودی چه می کردی؟"
برادر کوچکتر گفت:"معلوم است.من سیب کوچکتر را خودم بر می داشتم و سیب بزرگتر را به تو می دادم."
برادر بزرگتر گفت:"پس به چه دلیل دلخوری چون الان هم همینطور شده است.سیب بزرگتر به من رسیده و سیب کوچکتر از آن تو شده است."
3-عمه جان دلخور بود که زن همسایه با سوء استفاده از "قابل ندارد", بلوز نازنین وی را صاحب شده است.عمو جان در مقام شماتت او گفت که "قابل ندارد" را در باره درب خانه به کار می برند که نمی توان آن را کنده و همراه برد و به کار گیری "قابل ندارد" در باره چیزهای صاحب شدنی جز کمال بی عقلی به حساب نمی آید.
4-در حال راه رفتن هستید که مردی نزدیک شده و می گوید که چون پول هایش را زده اند کرایه تا کرج رفتن را ندارد و اگر شما این کرایه را به وی بدهید خدا عوضتان خواهد داد.در حالی که می دانید با بیان "این روزها پول های خیلی ها در مسیر تهران کرج سرقت می شود" می توانید بی دست به یقه شدن و بی آنکه اتفاق بدی برایتان بیفتد پول هایتان را محفوظ بدارید ترجیح می دهید با بیان "پول خرد ندارم" از خود یک دروغگوی به تمام معنی بسازید.
اگر بپذیریم که تعارفی بودن ما ایرانی ها به علت این است که میل داریم بین تناقض حاصل از رسیدن به دلخواسته ها و رعایت حال دیگران ارتباطی منطقی که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را سوخته نماید برقرار کنیم باید بدانیم که جز آب در هاون کوفتن کاری صورت نخواهیم داد.مثال های بالا شواهدی بر چنین مدعایی می باشند.
در مثال اول تعارفی بودن باعث شده که منظور طرف مقابل بخوبی قابل درک نباشد.
در مورد دوم پسر بچه تعارفی بیش از پسر بچه روراست غیر منطقی معرفی شده و در واقع این اوست که در مذاکره مغلوب و به اصطلاح کنفت می شود.
در ماجرای سوم تعارفی بودن موجب شده که کلاه سر آدم اهل تعارف برود.
در قضیه چهارم تعارفی بودن موجب شده که فرد یک پا دروغگو به حساب بیاید.
با این حساب واقعا چرا باید مدام پز تعارفی بودن خود را داده و از آن به عنوان یک ویژگی پسندیده ما ایرانی ها یاد کنیم.مگر غیر از این است که شاه عبدالعظیم را به شیوه های دیگر هم می توان به رخ خارجی ها کشید!!!؟
*در این یادداشت تعارف با آنچه ماحصل تعارف است را یکی گرفته ایم.
منتشر شده در روزنامه آفتاب یزد
دلنبشته های تابناک...