1-انصافا در همین ایران خودمان هم به مدرسه خوبی می رفت.خودش می گفت که یک خانم معلم خوب دارد و یک پروانه که به تخته سیاه(یا سفید) چسبیده است و در ازای هر جواب درستی که به سوالات خانم معلم بدهد یک پله بالاتر می پرد.
یک بار به او گفتم که :"لابد پروانه تو از همه بالاتر است" و او صادقانه جواب داد که :"نه!پروانه من دوم است."
2-بالاخره فرصت پیدا کرد که در همان مدرسه خواهر کوچولو درس بخواند.به این مناسبت با وی تماس حاصل کرده و گفتم که :"حتما حسابی خوشحال هستی که در مدرسه "هستی",هستی و هر وقت دلتان خواست می توانید یک دل سیر یکدیگر را ببینید."
جواب داد که از اینکه به یک مدرسه می روند خوشحال است اما اینطور هم نیست که بیشتر اوقات زنگ های تفریح را در کنار هم بگذرانند.
تعجب کرده و "چرا؟" را بر زبان آوردم و جواب شنیدم که :"معلم ها گفته اند که چون توی مدرسه بچه های زیادی هستند که خواهر و برادر ندارند ممکن است با دیدن ما با هم دلشان بسوزد."
تفاوت دو نظام آموزشی مورد اشاره ناگفته هویداست.
در نظام آموزشی اول که در کشورمان هم موجود است اصل بر "رقابت" گذارده شده و بچه ها از کودکی یاد می گیرند که منتهای تلاش و کوشش خود را به خرج دهند تا پروانه "هستی" خود را بالاتر از دیگران به پرواز در بیاورند.
در نظام آموزشی دوم این "نوعدوستی" و "هوای هم نوع را داشتن" است که اصل شمرده شده و به بچه ها می آموزد که سعی کنند از انجام فعالیت هایی که دیگران را حسرت به دل نداشته هایشان می کند بپرهیزند.
مسلم است که آموزش نوع اول بزرگسالانی را به بار خواهد نشاند که تصاویر زندگی های "لاکچری" خود را ثبت و ضبط کرده و با پیش چشم آوردن آن ها,"تا کور شود هر آن که نتواند دید" و "خلایق هر چه لایق" را اطلاع رسانی عمومی می نمایند.
انتهای آموزش نوع دوم هم امثال "لئوناردو دی کاپریو" را تحویل جامعه می دهد که انصافا برای سامان دهی محیط زیست خود و دیگر کشورها کم نگذاشته است.
بیخود نیست که مسئولین و دولتمردان کشورمان برای آبیاری دریاچه ارومیه بیش از سلبریتی های ایرانی چشم امید به بازیگر "تایتانیک" دوخته و در دل "خدا را شکر که خبر خشکی دریاچه ارومیه تا آنور آب ها هم رسیده است" گفته اند.
دلنبشته های تابناک...