1-دو تن از اهالی یک رسانه معتبر انگلیسی خود را "فوتبالی" جا زده و با سر مربی تیم ملی انگلستان که اتفاقا نتایج خوبی هم گرفته وارد معامله ای غیر قانونی می شوند.آقای سرمربی توی تله می افتد و با رسانه ای شدن موضوع ضمن عذر خواهی کار خویش را هم از دست رفته می بیند.
2-یک نشریه معتبر امریکایی فیلمی از آقای ترامپ پخش می کند که در آن داوطلب جمهوری خواه ریاست جمهوری امریکا حرف های بدی در باره زنان بر زبان می آورد.با پخش فیلم ترامپ عذر خواهی کرده و سعی می کند مرد بهتری شود اما این هر دو کافی نیست و دونالد ترامپ با از دست دادن بخشی از هواداران خود متوجه می شود که در ادامه رقابت با هیلاری کلینتون کار به مراتب سخت تری در پیش رو خواهد داشت.
3-در کشور ما عکسی افکار و انظار عمومی را تحت تاثیر قرار می دهد که در آن نمایندگان مجلس شورای اسلامی در خواب ناز به سر می برند.بخشنامه می شود که کسی حق ندارد از خواب نمایندگان فیلم و عکس تهیه کند.با ابلاغ این بخشنامه خیال نمایندگان راحت می شود که کم خوابی ها و بی خوابی های روزانه و شبانه خود را می توانند در جلسات علنی و غیر علنی مجلس جبران نموده و به استراحتی "حرفه"ای بپردازند*
4-افشین قطبی در نشستی مطبوعاتی از دست مطبوعات چی ها عصبانی شده و در باره آن ها اصطلاح زشتی را مورد استفاده قرار می دهد.سال ها بعد لیلا حاتمی که حال خوشی نداشته جواب های زیبنده ای را نثار اهل قلم نکرده و کدورت و دلخوری ایشان را موجب می گردد!
در کشورهای پیشرفته "سلبریتی"ها و افراد سرشناس می دانند که اهالی رسانه از قدرتی زاید الوصف برخوردارند و این قدرت هم به ایشان امکان می دهد که پله های ترقی آدم های عادی و معمولی و معروف و شناخته شده را جلوی پایشان بگذارند و هم دست آن ها را باز می گذارد که یک "سقوط آسانسوری" را نصیب کسانی که مردم عادی فکر می کنند "توپ هم داغانشان نمی کند" نمایند.
روی این حساب است که سیاستمداران و ورزشکاران و هنری ها و دیگر انسان های شناخته شده خوب می دانند که ضمن ارتباط خوب با اهالی رسانه باید مراقب باشند که در زندگی شخصی و حرفه ای و یا در برابر انظار عمومی دسته گل هایشان را دست کم در برابر نگاه تیزبین مطبوعات چی ها آب ندهند.
در کشور ایران کاملا عکس این قضیه مصداق دارد و اهالی رسانه خوب می دانند که در برابر قدرت "سلبریتی"ها و افراد سرشناس ورزشی,هنری,سیاسی و غیره هم باید نگران نان شبشان باشند و هم باید از خلافی که شاهد و ناظرش بوده اند همچون "رازی سر به مهر" و "کودکی که قرار نیست زاده شود" حسابی نگهداری نمایند.کسی چه می داند!شاید آنی که زمانی "مرا سری است اندر دل که گر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد!" را سروده است تنها یک روزنامه نگار ایرانی بینوا بوده باشد!!؟
*استراحت حرفه ای استراحتی است که در آن در عالم خواب پول خوبی نصیب آدم می شود!
برچسب: قدرت رسانه,قدرت رسانه ها,قدرت رسانه های اجتماعی,قدرت رسانه ای,قدرت رسانه های تصویری,قدرت نفوذ رسانه ها,نظریه قدرت رسانه ای مارکس,کتاب قدرت رسانه,تاثیر قدرت رسانه ها,قدرت در رسانه,
نویسنده: حدیث حسینیپور